|
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتی این مثنوی تاخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد تا نزاید بخت نو فرزند نو خون نگردد شیر شیرین خوش شنو
عذر این بنده را پذیرا باشید که گاهی قلم و دفتر در گرو صهبا به فراموشی میرود و تا از محو مستور به صحو مشهوری بیاید از غیبتی ناگریز ناگزیر خواهد بود. به دعای یکایکتان محتاج ترینم.
ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟ تکثیرتان ، طهارتتان ، نورتان کجاست؟
امروز ، روز اول مستی و ما خمار ای تاکها کرامت انگورتان کجاست؟
صبح شهید آمده و عصر می رود پس چله ی زیارت عاشورتان کجاست؟
موسی به طور آمده است اِن یکاد کو؟ کوری چشم بلعم باعورتان کجاست؟
دریا پر است از صدف و ماهی سفید کشتی نشستگان هنر طورتان کجاست؟
این ذوالفقار با نگهش سخت نافذ است!! هان ای گروه نرم تنان ! گورتان کجاست؟
گفتند عرش چشمه ی نزدیک گریه است با این حساب پس افق دورتان کجاست؟
"من " را نمیبرید و چرا "ما " نمیکنید؟ اعجازتان ، کرامت مشهورتان کجاست؟
***********
گفتی بکربلا برو و آینه بیار آنجا نبود غیر تو ، منظورتان کجاست؟
یاعلی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:56  توسط رضا جعفری
|
با دو غزل از" صبح شبنم" ولادت حضرتِ عشق را جشن میگیرم. خوش باشید و شاد
درخت روشن
وفتی طبیعت فارغ از قال و مقالم بود بال ملائک در عزایت دستمالم بود
پیش از شروع اشک عالَم گریه می کردم یادم نمی آید دقیقأ چند سالم بود
من خود درخت روشنی بودم در آن ایّام چندان که این خورشید چون یک سیب کالم بود
اندازه ی بالِ مگس تا گریه ام آمد دیدم که سیمرغِ بهشتی زیر بالم بود
چندین هزاران سال پیش از خلقت انگور باده کشی و مِی خوری جزءِ کمالم بود
من قبل از این عالَم تو را در نور می دیدم لاهوت یا ناسوت ،شاید هم مثالم بود
شراب ناب
بدون باده مستی آفرینی بدون جلوه هم زیباترینی
زمان تاثیر در ذاتت ندارد شراب ناب گهواره نشینی
توان درک تو در حدّ ما نیست چه می فهمد ز مِی ظرف گِلینی
تو متن واضح و روشن ولی من پر از ابهام، مثل نقطه چینی
رثایت را همه خون گریه کردند شهاب آسمان، سنگِ زمینی
شنیدم مانده بر زیر گلویت جسارتهای شمشیر لعینی.... یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 17:20  توسط رضا جعفری
|
|
|