تبليغاتX
سـواد آیـنه

بسم الله الرحمن الرحیم

در آب جلوه کردی و موج عطش نشست

در من ظهور کردی و کردیم خود پرست

 

دست مرا گرفتی و چشم تو بسته شد

در خود خراب گشتم و بند دلم گسست

 

گفتم : مخواه سایه نشین علم شوم

این آفتاب ، مغز حرم را گداخته است!

 

روی فرات ، صورت در هم کشیده شد

تا موج های اشک به چشم تو حلقه بست

 

آیینه ای برای تماشا گذاشتم

سنگی رسید و صورت آیینه را شکست

 

دستی نمانده بود که مشکی زنم به آب

حالا به جای مشک بنوش از لب دو دست

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 20:27  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام. از دیر به روز کردن سواد آینه عذر میخواهم . چند روزی زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف شده بودم .ودعا گوی دوستان.تقریبا از شعر قبلی رنگ و روی سوادم همین شده که میبینید و این را مدیون دوست عزیزم آقا مهدی نور صالحی هستم . البته این پروژه تقریبا یکسالی هست که در دست اقدام است و بحمدلله فعلا به اینجا رسیدهاست و باز هم البته مثل ساخت و سازهای حرم مطهر رضوی همچنان ادمه دارد وخدا میداند کی کلنگ آخرش زده میشود.

......واین غزل زبان حال حضرت عباس به حضرت سیدالشهدا علیهما السلام است.

 

داری به یک فرات بدل میکنی مرا

مضمون صد شریعه غزل میکنی مرا

 

من عمق بی کسی تو را درک میکنم

وقتی شبیه مشک بغل میکنی مرا

 

پیش تو هیچ مشکلی آنقدر سخت نیست

در ظرف چند ثانیه حل میکنی مرا

 

اینقدر در مدار خودت دور من مگرد

داری در این مدار ، زحل میکنی مرا

 

اظهار ضعف میکنی و خاک بر سرم

داری خدای عز و جل میکنی مرا

 

صبح است ساقیا و تو آیا به یک نگاه

مهمان دو پیاله عسل میکنی مرا؟

 

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 23:34  توسط رضا جعفری  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

افتاد دست بلندي ، مشكي كه خالي خالي

پيش نگاه شريعه ، در همين جا ، اين حوالي

 

ظرفيت چشم او را ، كيفيت اين سبو را

هرگز نخواهيد فهميد اي ظرف هاي سفالي

 

اينجا همه تشنه هستند ، اين واقعيت ندارد

اين حرف ها را در آورد از خود فرات خيالي

 

خوردن ندارد بگوييد ، اين ميوه آبي ندارد

كي ديده سيراب گردد ، لب تشنه از مشكِ كالي

 

ديگر نمانده عمودي در خيمه ات تا بخيزي

دستي نمانده برايت تا چشم خود را بمالي

 

تو دست دادي و جايش يك مُشتِ پُر را خريدي

پس بالهايت گرانند بايد به بالت ببالي

 

گفتي برادر بيايد اين بوي سيب از حسين است

چشمي نداري ببيني : آمد ولي با چه حالي

 

گفتند : آيا عمو رفت ، گفتند و آنقدر گفتند

شايد جوابي بگيرند اين جمله هاي سئوالي

 

ديدم قيامت بپا شد چشمي به حرف آمد و گفت :

اينجا همه آب خوردند از دستهاي زلالي

 

بعد از تو بايد بخشكد اندام هرچه كه درياست

بعد از تو بايد ببارد اين آسمان ، خشكسالي

 

تو سفره كردي دلت را تا ما گرسنه نباشيم

ما غافلان باز هر روز دنبال نان حلالي

 

 یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 10:29  توسط رضا جعفری  |