تبليغاتX
سـواد آیـنه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اولین بار که رنگ عددی پیدا شد

جلوه بسیار شد و خوب و بدی پیدا شد

 

چشم وا کردی و پلک ازلیت گم شد

چشم را بستی و خواب ابدی پیدا شد

 

با تو هم لیس کمثله سندی یافت و هم

قل هو الله احد را احدی پیدا شد

 

خواب دیدم کسی از آنسوی غیبت آمد

منتظر بودن ما را سندی پیدا شد

 

باز بال ملکی زیر دو چشمم خم شد

میوه های جگرم را سبدی پیدا شد

 

چون که از سنگ صبورم هنری ساخته نیست

من دعا کردم و سنگ لحدی پیدا شد

 

چوب تکفیر شکست و سر ما آخ نگفت

آخ از قافیه ی بی خردی پیدا شد

 

سر ما جمع نقیض است که در بستن آن

وال هندی و کلاه نمدی پیدا شد

 

هر کجا پای شما خورد هزاران چون من

غزل سبزه و کوتاه قدی پیدا شد

یاعلی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:40  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اگر امروز باشد یا که فردا

سراپا گوش باشم یا تماشا

 

تو را خواهم بدست آورد آخر

میان شهر باشی یا که صحرا

 

به تو نسبت نخواهم داد غیبت

تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا

 

تو عیسایی و ما لنگان و کوریم

دگرها سا مری اند و تو موسا

 

گل گلدسته ها با بوی تو خوش

بخواند از تو نافوس کلیسا

 

تو نور مطلقی ما ظلمت محض

تو دریایی و ما کفهای دریا

 

تو باغ دلفریبی ما گل یاءس

تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما

 

سواد دیدنت در چشم ما نیست

ندارد فرق ابجد یا الفبا

 

تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم

تو یوسف ما ز اقوام زلیخا

 

تو چوپانی و عالم گله ی تو

مران از گله ات چشم مدارا

 

غمت مانند گیسوی شب قدر

شب هجرت شب تاریک یلدا

 

سرم را زیرپایت میگذارم

اگر امروز باشد یا که فردا

 

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:20  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم دوباره خبر میدهد ظهور تو را

بدون فاصله حس می کنم حضور تو را

 

به من مگو که نرفته چگونه برگردد

مسیر جاده خبر میدهد عبور تو را

 

کدام آینه در این زمانه ناقص نیست؟

که خوب جلوه دهد انعکاس نور تو را

 

شبی به سینه ی طوفانی ام به صید بیا

مگر که لمس کنم رشته های تور تو را

****

من از زیارت ناحیه خوب دانستم

شکسته است کسی شیشه ی غرور تو را

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این غزل را از "صبح شبنم" انتخاب کردم برای خالی نماندن سوادم از عرض ارادت بنماسبت ایام شعبانیه.به امید غزل تازه .

 

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:8  توسط رضا جعفری  | 
 

                                                          بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

من در ظهور رب زمین شک نمی کنم

اصلأ به هیچ وجه به این شک نمی کنم

 

قبلأ زیاد پیش می آمد که شک کنم

حالا رسیده ام به یقین ، شک نمی کنم

 

ذهنیت نبودن تو شک می آورد

تو هستی و برای همین شک نمی کنم

 

حافظ که گفت می رسی وهیچوقت من 1

بر فالهای آینه بین شک نمی کنم

 

با شعر هم نمی شود ابراز حال کرد

اصلأ خودت بیا و ببین شک نمی کنم

 

                                                                                                                        یاعلی

ّّّّّّّّّّّّّّّّّــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

۱-زده ام فالی و فریاد رسی می آید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:11  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟

در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟

 

سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد

آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟!

 

بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام

در بدترین زمانه ی موجود می رسی!!

 

اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم

او در ادامه اش که نیفزود می رسی

 

این فرش از جوانی خود بود منتظر

وقتی که مُـرد قالی و٬ فرسود می رسی!

 

تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی

حالا که شاعرت شده نابود٬ می رسی

 

آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم:

باور نمی کنم که شما زود می رسی

 

یاعلی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 17:29  توسط رضا جعفری  | 

برای حضرت حجت

مهر مادری

الوند، زیر پای تو سنگ مُحقریست

اما نه ، هر کلوخ ، دماوند دیگریست

 

هیچ احتیاج نیست به یک کوه و چند غار

هر جا کسای توست، حَرای پیمبریست

 

جن و پری به دور نگین تو در طواف

- انگشتر عقیق شما چیز دیگریست-

 

بی تو سه چهارم همه ی ابتهاجها

اضلاع بی قواره ی لبخند ابتریست

 

ای آب ، التفات تو بر خاک ، کم مباد

مِهری که بین ما و شما هست، مادریست

 

تعارف مکن به کیفیت آبغوره ها

حالا که فصل چیدن انگور عسگریست!

 

جز در هوای دیدن تو پر نمی زنم

گفتی که ابر نیست ، هوا هم کبوتریست

 

مریم فقط حیای مرا درک می کند

اصلاً همیشه عشق ، مسیحای نوبریست!!

یاعلی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 17:26  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

جسارت

این جشنها برای من آقا نمی شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

 

خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفبد

میخواستم ببینمت اما نمی شود

 

شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا

وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود

 

یوسف! به شهر بی هنران وجه خویش را

عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود

 

اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو

اینجا کسی برای شما ما نمی شود

 

آقا جسارت است ولی زودتر بیا

این کارها به صبر و مدارا نمی شود

 

تاچند فرسخی خودم ایستاده ام

تامرز یأ س ،تا به عدم، تانمی شود

 

می پرسم از خودم غزلی گفته ای ولی

با این همه ردیف ، چرا با نمی شود؟!

یا علی


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 17:24  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حیفم آمد تا آخر شعبان اگر چیزی بنویسم ،در باره ی حضرت ولی عصر علیه السلام نباشد و قدح نام و یاد ایشان را فقـط یکبار سر بکشم که از قدیـم گفته اند:دور چون با عاشقان افتـد تسلسل بایدش . حتی دو قناری خانه ما هم در این ایام بیشتر و مستانه تر میخوانند ،سعدی میگوید:

دوش مرغــی بـه صـبـح میـنـالیـد

عقل و صیرم ببرد و طاقت و هوش

گـفتم ایـن شـرط آدمـیت نیـســت

مــرغ تسبیح گوی و من خامــوش

سهم مستی

با خاک غم سرشتند رنگ مشیت گِل

نردیک کن خدایا بُعد مسافت دل

نامه رسان نبرده است مضمون آه مارا

مشتاقی ام فتاده دست نسیم کاهل

با موجهای ذاکر قصد عروج کردیم

سمت کجا وزیدی ای بادبان غافل

عمری جزیره بودیم اما نه بین دریا

ما را احاطه کردند این برکه های جاهل

از عمر آبی ما این نقش مانده باقی:

دست دخیل موجی بر مرقد سواحل

از نا توانی ما تنها نه جاده حیران

برما اشاره میکرد بُهت نگاه منزل

انگورهای بالغ بر تاکها رسیدند

پس سهم مستی ما کو ای زمین عادل؟؟؟

آه روشن

شبکور شدیم از عدم تابش نورت

این خاک یتیم است بکش دست عبورت

امواج علیل و نفَس باد عقیم است

سا حل به شک افتاده ز طوفان حضورت

در آینه ی خانه نظر کن که ببینی

تصویر همه هست بجز صاحب صورت

از روشنی آه تو داریم چراغی

ای فیض غمت ،صیقل زنگار و کدورت

اغلب همه مَردیم ولی محض تفاخر

اینجا همه هستند بجز وقت ظهورت

دوریم زتو گرچه تو نزدیک به مایی

ای دوست نشانی بده از خانه ی دورت

یاعلی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 17:23  توسط رضا جعفری  | 
دلتنگی

بسم الله الرحمن الرحیم

برایم خیلی سخت است که همه را ببینم ولی تورا نبینم!!!پس این چشمها برای چه آفریده شدند؟؟؟ یا مهدی

my love! it's too hard for me to see everyone but you.

از صبح شبنم:

 

معراج معنی

 

لفظ طیّار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کنددنیا را

 

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

 

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردارا

 

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ور نه ریگ است و بگردد همه ی صحرا را

 

هر که زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرمارا

 

ای عطش، تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریارا

 

خواهش

 

زمین دامنم از ابر دیده مرطوب است

بیا که حاصل این کشتزار مرغوب است

 

مرا خلاص کن از سالهای غیبت خود

مگر تحمل من مثل صبر ایوب است

 

اگر چه روی سیاهم به کار می آیم

برای طیّ زمستان ، زغال هم خوب است

 

اگر دروغ بگویم غذای گرگ شوم

مقام پیرهنت چشمهای یعقوب است

 

عصای معجزه ها مار می شود با تو

کسی که بی تو نخشکد شقی تر از چوب است

 

همیشه ابر ز خورشید رنگ می کیرد

به هر کجا بروی این صحیفه زرکوب است

 

روز فردا

 

آن که حرفش همیشه در فرداست

مثل روز ظهور خود زیباست

 

وقتی آمد تو خوب می فهمی

در چه جائی جزیره ی خضراست

 

اصل او ریشه در خدا دارد

آخرین فرع سا قه ی طوباست

 

ظاهرش ساده و همه فهم است

باطنش در تجرُّدِ عنقاست

 

دستها را به حرف می آرد

خصلتش مثل محشر کبراست

 

چشم او قاب صورتی نیلی

عکس تابوت بانوئی تنهاست

 

روح او مثل یک قصیده بلند

اسم او مثل یک غزل کوتاست

 

پشت اين پنجره چه می کذرد؟

کوچه انگار ، حجم یک غوغاست!

 

انتظاری دوباره می گِریَد؟

یا صدای سکوت این شبهاست؟

 

می پرد پلک چشمهای همه

می زند در، که میهمان شماست؟؟؟

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 17:22  توسط رضا جعفری  |