|
بسم الله الرحمن الرحیم
در آب جلوه کردی و موج عطش نشست در من ظهور کردی و کردیم خود پرست
دست مرا گرفتی و چشم تو بسته شد در خود خراب گشتم و بند دلم گسست
گفتم : مخواه سایه نشین علم شوم این آفتاب ، مغز حرم را گداخته است!
روی فرات ، صورت در هم کشیده شد تا موج های اشک به چشم تو حلقه بست
آیینه ای برای تماشا گذاشتم سنگی رسید و صورت آیینه را شکست
دستی نمانده بود که مشکی زنم به آب حالا به جای مشک بنوش از لب دو دست
یاعلی
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 20:27  توسط رضا جعفری
|
|
|