|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام می کنم و میخورد به دیواری که بی خیال گذشت از مقابلم ، آری
سکوت می وزد و می گزند آه مرا رتیل فاسقی و عنکبوت معماری
نشد تمامیت خوشه ام شراب شود کشید پنجه به تاکم شغال مکاری
دو گوشواره و یک مشت خاک خوشبو را گره زدم به پر روسری گلداری ...
که باد آمد و بردش به زادگاهش : عرش قدیمتر ، به قلم ، لوح و هر چه بشماری
و آب از آب تکان هم نخورد باز امروز سلام می کنم و میخورد به دیواری ... یاعلی
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 10:24  توسط رضا جعفری
|
|
|