تبليغاتX
سـواد آیـنه

 بسم الله الرحمن الرحیم

غبار آمدنت را ز دور می بینم

تو را میان نمایی زنور می بینم

 

چقدر حوصله داری برای آمدنت؟

چقدر دیده ی خود را صبور می بینم؟!

 

خمار چله نشینم که خویش را دائم

میان اهل زمان ظهور می بینم

 

تمام آرزویم دیدن ظهورتو بود

ببین که آرزویم را به گور می بینم!!

***

شفای سینه ی خود را اگر نیایی تو

به دست سینه ی سنگ صبور می بینم

________________________

از صبح شبنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 9:47  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم دوباره خبر میدهد ظهور تو را

بدون فاصله حس می کنم حضور تو را

 

به من مگو که نرفته چگونه برگردد

مسیر جاده خبر میدهد عبور تو را

 

کدام آینه در این زمانه ناقص نیست؟

که خوب جلوه دهد انعکاس نور تو را

 

شبی به سینه ی طوفانی ام به صید بیا

مگر که لمس کنم رشته های تور تو را

****

من از زیارت ناحیه خوب دانستم

شکسته است کسی شیشه ی غرور تو را

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این غزل را از "صبح شبنم" انتخاب کردم برای خالی نماندن سوادم از عرض ارادت بنماسبت ایام شعبانیه.به امید غزل تازه .

 

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:8  توسط رضا جعفری  |