تبليغاتX
سـواد آیـنه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست

وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

 

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست

با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

 

پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :

تا انبساط سبز شما هست عید هست

 

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد

اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

 

از سینه چاکهای شما کم نمیشود

در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

 

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم

اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

 

دل را به دست پنجره فولاد میدهم

اینجا برای هر دل بسته کلید هست

 

من از کبوتران حرم هم شنیده ام

فرصت برای بال اگر می پرید هست

 

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 8:30  توسط رضا جعفری  |